خرید بک لینک

ماشاالیلیکینا

زیبایی ماشا برای همه آشکار است...استیل دخترآنه و بور او همه نگاه هارا جذب می کند!

این دختر روسـی می گوید از جلوه های کاذب که همان بی حجآبی و آرآیش است بدش می آید و الان خوشبخت است...

می گوید:حتی لحظه ای به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.

یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیکترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را میدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگیام بود که چیزی از خدا میخواستم.

من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم

آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.

و میگوید از اینکه عکس های بی حجابش در همه جا است ناراحت نیست... دوست دارد مردم ببینندکه در هر سطحی باشند باز هم می توانند به اسلام روی آورند و با حجاب شوند..!

امضا:ماشاالیلیکینا...باحجاب شدم تا به خدا برسم!

آلیساحسینووا

مدت هاست که زنان با پوشش اسلامی (روسری) در جای جای شهر "قازان" ـ پایتخت جمهوری تاتارستان (از جمهوریهای خودمختار کشور روسیه) ـ دیده می شوند. آنها را در مغازه ها، دانشگاه ها، مترو و در تمام خیابان های شهر می توان دید.

او در سال 2004 آلبومی تولید نمود که در رده بهترین های موسیقی روسیـه جای گرفت. وی تنها در روسیـه شهرت پیدا نکرد، او را به فستـیوالهای موسـیقی مهم خارجی دعوت می نمودند.
موفقیت های بسیاری در انتظار این ستاره روس بود، اما او ناگهان از همه آنها دست کشیده و صحنه نمایش را به کلی ترک گفت.
همه اعضای خانواده آلیسا به دین اسلام مشرف شده اند: شوهر او «اَحمد»، برادر کوچک تر او «بولات»و مادرش که در مدرسه عالی قازآن به نام "محمدیه" درس می خواند.
او می گوید: «متولد شدن دخترم در جهان بینی من تأثیر بسزایی گذاشت. در گذشته، من می خواستم هر دو نقش مادری و خوآنندگی را با هم ایفا کنم؛ اما پس از چندی متوجه شدم که چنین کاری بدلیل گرفتاری های زیاد کار خوآنندگی امکان پذیر نیست.
پرستار گرفتن برای کودک هم اصلا در خصوصیات یک تآتآر نیست. حتی در زبان تآتآری نیز لغتی بنام "پرستار" دیده نمی شود. چون ملت تآتآر به هیچ کس اعتماد ندارد تا فرزند خود را به او بسپارد.

هم اکنون وقت خود را صرف دخترم «مریم» می نمایم و به او یاد می دهم که آفریدگار خود را فراموش نکند.

آنچه برای من اهمیت دارد این است که هم اینک عضو یک خانواده با ارزش و پولادین هستم و در سایه شوهرم احساس آرامش و رضایت می کنم و همانند یک زن حقیقی، به فرزند خود رسیدگی می کنم.

می گوید:«می دانی! من دیگر نمی خواهم در مقابل جمعیت قرار بگیرم. من از موسـیقی مأیوس شده ام و دیگر نمی خواهم برای جلب رضایت افراد معتاد به موسیقی، آواز بخوانم!. و همچنین نمی خواهم سعی کنم که آنها خوششان بیاید.

امضا:الیسا..با حجاب شدم تا مادر خوبی باشم!

امیلی فرانسوآ

امیلی فرانسوا

برنده ی اُسکار 1995 هنگامی که او 12 ساله بود.هشت سال بعد او مسلمان و محجبه شد.

آشناشدن او با مسائل اسلامی و گفتگو کردن با دوستان مسلمان، باعث شد که نگرشی مثبت نسبت به اسلام پیدا کند. تمام سوالات فلسفی او راجع به معاد، زندگی، اینکه برای چه به این دنیا آمدهایم، سرنوشت انسانها چه خواهد بود و اینکه هر کس سرنوشت خودش را با اعمال خودش میسازد و…. همه و همه را با خواندن قرآن دریافت. او در این زمینه میگوید: ” شروع مطالعه قرآن و مخاطبقرار دادن تمام بشریت از لحاظ روانی من را سر جایم میخکوب کرد.

محتوای قرآن حکایت از کتابهای مقدس پیشین میکرد، به گونهای که من هم آن را متوجه میشدم و هم بسیاری از شک و تردیدهایم را نسبت به مسیحیت از بین میبرد. قرآن، من را به بلوغی رساند که متوجه شدم سرنوشت من در گروی اعمالیست که مسئولیش به عهدهی خود من است. در دنیایی که نسبیگرایی بر آن حاکم است، مطالعه قرآن که اهداف معنوی و بنیادهای اخلاقی را مطرح میکند برایم بسیار جذاب بود. به عنوان شخصی که به فلسفه علاقمند بوده است، قرآن حد اعلای تمام تفکرات فلسفی است. به نحوی سازماندهی شده است که به تمام سوالات عمیق فلسفی که در طول قرنها در مورد وجود انسان مطرح شده است، و به اساسیترین آنها که “چرا ما اینجا هستیم؟” پاسخ میدهد.”

اینها باعث شد که امیلی، دیگر دست از خواندن و تفکر درباره قرآن برندارد. و بالاخره امیلی مسلمان شد و نام «مریم» را برای خود انتخاب کرد

مریم فرآنسوا در حال حاضر جوانی ۲۸ ساله است و در حال کاملکردن دکترای خود در دانشگاه آکسفورد در زمینه مطالعات مربوط به مشرق زمین است. او مدرک کارشناسیاش را با درجه ممتاز در زمینه سیاستهای خاورمیانه از دانشگاه جورج توان و مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی و اجتماعیاش را از دانشگاه کمبریج دریافت کرده است.

امضا:مریم...با حجاب شدم چون مسلمان شدم!

سارا بوکر

دختری که یکی از مدل های بسیار معروف امریکآ است...به طور کلی با حجاب میشود و نقآب می زند!

من یک زن امریکآئی هستم که در مرکز امریکآ بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه خاطر شدید به زرق و برق زندگی در “گران شهرها”. در نهایت من به فلوریدآ و از آنجا به ساحل جنوبی میآمی نقل مکان کردم. یک منطقه برای آنهائی که در جستجوی “زندگی پر زرق و برق” هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.

من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی “با کلاس” برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در “جذآبیت زَنانگی ام” پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام پایین می آید. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.
من در فرار از الکـل و مهمانی ها (پآرتـی ها) به مراقبه (مدیتیشـن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.!
یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی
اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور “جنگ صلیبی جدید” بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در “چادر”، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا تـرور و وحشت.!!
یک روز من با
قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم و کشیشی یافتم.
من یک چادر زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان
مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، و یا با لباس کار “شیک” سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.
من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام
. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره های که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرآیش، درست کردن موهآیم، و تمرین بدنی برای خوش اندآم شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.!!
من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم. به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام “عبا” که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.
به شما زنانی که مفاهیم زشت کـلیشه ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید.!!

امضا:سارا....با حجاب شدم چون برده ی مد بودم!

برچسب: نمونه,زنان,سوپر,استار,مسلمان, نویسنده: بردیا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:34

صفحه بندی