امیدان آینده بیرم

متن مرتبط با «داستان طنز حیوانات» در سایت امیدان آینده بیرم نوشته شده است

داستان طنز

  • نیلوبلاگ

    شبی یکی از نوادگان ملا نصرالدین،که در قرن بیست و یک زندگی می کرد (!)، با دیگری وارد مشاجره و بحث شد. هر چه نوه ملا نصرالدین می گفت،طرف مقابل با سفسطه و زبان نفهمی و ابلهی جوابش را می داد و قانع نمی شد. ناگهان نوه ملا برخاست و لامپ خانه را خاموش نمود. طرف مقابل پرسید:چرا چراغ را خاموش نمودی؟! نوه ملا نصرالدین پاسخ داد:جواب ابلهان خاموشیست!! +نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۳۹۵ساعت...

    ادامه مطلب
  • داستان طنز

  • نیلوبلاگ

    شبی یکی از نوادگان ملا نصرالدین،که در قرن بیست و یک زندگی می کرد (!)، با دیگری وارد مشاجره و بحث شد. هر چه نوه ملا نصرالدین می گفت،طرف مقابل با سفسطه و زبان نفهمی و ابلهی جوابش را می داد و قانع نمی شد. ناگهان نوه ملا برخاست و لامپ خانه را خاموش نمود. طرف مقابل پرسید:چرا چراغ را خاموش نمودی؟! نوه ملا نصرالدین پاسخ داد:جواب ابلهان خاموشیست!! ...

    ادامه مطلب